دیدار

آخرین شب گرم رفتن دیدمش لحظه واپسین دیداربود اوبه رفتن بودومن درالتهاب دیده ام گریان دلم بی تاب بود

گفتمش ازگریه لبریزم مرو گفت جانا ناگزیرم ناگزیر گفتم اورا لحظه ای دیگربمان گفت می خواهم ولی دیراست دیر

درنگاهش خیره ماندم ناامید سرنهادم غمزده بردوش او بوسه های گریه آلودم نشست بررخ وبرمژگان چشم او...