بیکار بودم امدم وبلاگ زدم
بیکار بودم امدم وبلاگ زدم

مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
موضوعات


دانلود آهنگ

تعداد بازدیدکنندگان : 226921


شنبه 26 مرداد 1387
گزارشی از المپیک ۲۰۰۸- طنز

از آنجایی که با افتتاح المپیک راه افتخارآفرینی باز شده و همین طور ورزشکاران، دلاوران و نام آوران ما مشغول افتخارآفرینی هستند و توجه رسانه های غربی را به قدری جلب کرده اند که فدرر و نادال نکرده اند و همینجور رسانه های غربی دنبال آنها موس موس می کنند که بیایند با آنها مصاحبه کنند توجه شما را به مصاحبه با این عزیزان جلب     می کنم :

بانوی قایقران محترم- مقام: چهارم در گروه چهار نفره

خبرنگار: مسابقه چطور بود؟

قایقران: خیلی سخت بود، اصلا شبیه بازی تو زمین خاکی های خودمان نبود. رقبام خیلی بازی رو جدی گرفته بودند انگار

نه انگار المپیک برای نزدیک شدن کشورها و پیام صلح و دوستی می باشد.

خبرنگار: چی شد که به این مقام رسیدین؟

قایقران: راستش این بادی که می وزید خیلی تاثیر داشت اصلا نمی دونم چرا فقط برای من باد می اومد، تا کی باید در میادین ورزشی شاهد باشیم حق ورزشکارای ما خورده بشه. ولی با این وجود من به نظر خودم نتیجه ی خوبی گرفتم.

 (به خدا این یک جمله رو خودم شنیدم.)

تست: قایقران محترم فوق در صورتی نتیجه ی بدی می گرفت که بین چهار نفر:

الف. پنجم می شد.

ب. ششم می شد.

ج. هفتم می شد.

د. غرق می شد.

خبرنگار: و حرف آخر.

قایقران: من خیلی خوشحالم که بین ورزشکارای های Level یعنی سطح بالا (به خدا خودش گفت) بودم و از اینکه پرچم رو در مراسم افتتاحیه دادند دستم از همینجا از آقای رضازاده و پزشکشون تشکر می کنم و این برام به اندازه ی مدال طلایی که  چینی ها از خیابون منیریه بخرن با ارزش تر بود و از طریق برنامه ی شما اعلام می کنم حاضرم تا المپیک 2036 پرچم کشورم رو دستم بگیرم و توجه رسانه ها رو جلب کنم.

خبرنگار: سرکار خانوم! ببخشید شما روز حمل پرچم عینک ته استکانی زده بودید و الان عینک ندارین، علتشو می خواستم  بدونم.

قایقران: اون روز قرار بود من یه عصا هم دستم بگیرم که دنیا بفهمه زن ایرانی اگه کور و کچل و لنگ هم باشه باز می تونه پرچم کشورش رو نیگر داره.

آقای قایقران- مقام: پنجم بین شش نفر

خبرنگار: قربان! هیچم شدید. تبریک می گم.

قایقران: من هم این پیروزی رو تبریک می گم به ملت شریف ایران و خونواده ام.

خبرنگار: چی شد که اینجوری شد؟

قایقران: من یک هفته پیش حال تهوع داشتم. (عین همینو گفت) رودخونه شونم یک خورده کج بود.

خبرنگار: چی شد که ناپرهیزی کردین و آخر نشدین؟ شما فکر هموطنانی رو نمی کنین که ناراحتی  قلبی دارن؟

قایقران: تا صد متر پایانی من نفر آخر بودم ولی نفهمیدم چی شد یه دفعه یه نهنگ نفر جلویی منو خورد و اینجوری شد که من این مقامو از دست دادم، ایناها، اینم بقایای نفر ششمه. خیر نبینه.

خبرنگار: حالا الان شما رکوردتو می دونی؟

قایقران: نه. ولی فکر کنم رکورد بازی های المپیک 1936 برلن رو زده باشم.

خبرنگار: نه. متاسفانه ریدی، رکورد داهات تونم نتونستی بزنی.

خانم تیرانداز- مقام: شصتم بین شصت و چهار نفر

خبرنگار: از آنجایی که اولین تیراندازهای دنیا ایرانی بودند ما در خدمت افتخار تیرکمون کشورمون هستیم. خانوم چی شد که شما به این مقام نائل شدین؟

تیرکمون: راستش من داورو هدف گرفتم ولی متاسفانه ایشون جا خالی داد و تیرم خورد به سیبل. من همینقدر که تیرم وسط راه نیفتاد و رسید به سیبل خدا را شاکرم. اگر کمی شانس می آوردم و همه ی تیرهام می خورد وسط الان قهرمان بودم.

سوال اس ام اسی: به نظر شما آن چهار نفر دیگر چه افرادی بودند؟

الف. اسکول

ب. اون یارو پرنده هه که تو رابین هود می گفت شهر امن و امان است و تیر می زد به آسمون.

ج. دالتون ها

د. داروغه ی ناتینگهام

قهرمان بوکس- حذف شده ی شل و پل

خبرنگار: آقا شما می تونین صحبت کنین؟

بوکسور: بله. خدا را شاکرم که زنده از زیر دست حریفم اومدم بیرون و این پیروزی رو تقدیم می کنم به همشهری هام چون تو فرودگاه همه می گفتن زنده برنمی گردی.

خبرنگار: چی شد که چهار امتیاز کسب کردی؟

بوکسور: ببینید، بوکس ورزش سنگینیه، حریفم بعد از نیم ساعت بازوهاش درد گرفت و بی خیال شد و من تونستم یک  هوک راستم رو به هدف بنشونم. و می بینید که فعلا دکترها دستم رو گچ گرفتن تا اعزام شم آلمان و اونجا عملم کنن

خبرنگار: چطور شد که شما دستکش هاتون رو جا نذاشتین ایران؟

بوکسور: حقیقتش ما از ایران اصلا دستکش نیاوردیم، گفتن برین اونجا چینی اصل بخرین، ما هم دیروز رفتیم از جمعه بازار اینا رو خریدیم هرکاری هم کردیم تو مترو و مینی بوس نشد جا بذاریم هی یه چینی فضول اونها رو بر می داشت می داد دستمون.

خبرنگار: تو المپیک های آینده از این حریفت انتقام می گیری؟

بوکسور: البته. ولی به شرط اینکه من یه میله ی آهنی دستم باشه، دستهای اونو هم قپونی بسته باشن.

 

قهرمان دوچرخه سواری- مقام: اصلا به خط پایان نرسید.

خبرنگار: قربان! بگید به هموطنان عزیز که چی شد شما جوگیر شدی و حتی آخر هم نشدی؟

رکابزن: با سلام و فرا رسیدن این ایام. ما چرخهای دوچرخه هامون قرار بود از سوییس بیاد که هر کاری کردیم نیومد. این بود که من دوچرخه رو گرفتم کولم و دویدم. وسط راه خسته شدم یه وانت گرفتم و از همه جلو زدم و تا مدال المپیک فاصله ی چندانی نداشتم ولی یارو وانتیه هموطن از آب دراومد منو برد منزلش، هرچی گفتم برادر! منو ببر خط پایان من اومدم برای کشورم افتخار کسب کنم به خرجش نرفت که نرفت. یه چایی داد خوردیم و الان هم که در خدمت شماییم.

خبرنگار: پس اون دو تا هم تیمی هاتون چطوری بدون چرخ تونستن به خط پایان برسن؟

رکابزن: یکی شون که یه قهرمان ماراتن رو استخدام کرد، دوچرخه رو گذاشت رو کول اون و خودش با تاکسی رفت تا خط پایان. اون یکی هم چرخ های یه لودر رو وصل کرد به   بدنه ی دوچرخه اش. الان هم شنیدم فقط رباط صلیبی ش پاره شده که قراره پزشک خلیلی عملش کنه.

خبرنگار: شما از اینکه مقامی کسب نکردین ناراحت نیستین؟

رکابزن: نه. ما اینجا نیومدیم برای کسب مقام ما اومدیم تا با کسب تجربه خودمونو برای میادین بزرگتر آماده کنیم!

قهرمان بدمینتون- له شده در بازی نخست

خبرنگار: قربان! اول بفرمایید شما با این هیکل و استیل و قیافه و این وضع بازی که انگار دستتونو گرفتن مستقیم از پارک لاله آوردن پکن چه جوری جواز حضور در المپیک گرفتی؟

بدمینتون باز: مگه فکر کردین مجواز المپیک جواز آژانسه که نشه گرفت.

خبرنگار: شما چه مدت در اردو بودین؟

بدمینتون باز: ما نه ماه برای شرکت در مراسم افتتاحیه در اردوی شبانه روزی بودیم.

خبرنگار: تو مراسم خیلی خوب بای بای می کردی، دیگه چه شیرینکاری هایی بلدی؟

بدمینتون باز: صدای هلیکوپتر در میارم.

خبرنگار: یک و یک و یک، دو و دو و دو، مسابقه ی محله.


جمعه 18 مرداد 1387
شباهت ازدواج کردن و سربازی رفتن

آقایان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذکور جامعه...

آیا تاکنون با خود اندیشیده اید که به چه دلیل، خدمت مقدس سربازی اجباریست؟

چرا از قدیم و ندیم گفته اند که تا خدمت نروی مرد نمی شوی؟!

چرا اکثر مردان موفق، عامل اصلی این موفقیتشان را ۲ سال خدمت سربازی می دانند؟!

چرا ۹/۹۹درصد خانواده های دختر دار حاضر نیستند به پسری که هنوز خدمت نرفته،دختر بدهند؟!

و چرا اکثر پسرهایی که قبل از سربازی رفتن زن می گیرند در آینده با مشکلاتی مواجه می شوند؟!

هدف از طرح این سوالات ، آماده کردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پی بردن به عمق فاجعه می باشد!

پاسخ تمام سوالات فوق در یک جمله خلاصه می شود و آن این است که خدمت سربازی یک دوران آموزشی و تمرینی است جهت آشنایی هر چه بیشتر و بهتر آقایان مجرد با زندگی زناشویی ! بله، درست شنیدید. شباهت های انکارناپذیر میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی آنقدر زیاد است که از دیرباز ، در اکثر کشور های دنیا خدمت سربازی اجباری را قرار دادند تا تمام افراد ذکور جامعه، قبل از افتادن به دام ازدواج (ببخشید! منظورم قبل از متاهل شدن بود.) برای ۲ سال طعم زندگی مشترک را بچشند تا در ۱۰۰ سال آینده، زیاد احساس رنج و عذاب نکنند!

 و اما شباهت های میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی برای آقایان:

۱- چه در خدمت سربازی و چه در زندگی زناشویی، چه بخواهی و چه نخواهی کچل خواهی شد و یا به عبارت بهتر، کچلت خواهند کرد! البته این کچلی در خدمت سربازی توسط ماشین اصلاح و در زندگی مشترک توسط عواملی چون: استرس شدید، سوء تغذیه، کندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر، چپ شدن ماهیتابه روغن داغ روی سر و... صورت می گیرد! ناگفته نماند که این کچلی در آقایان به نسبت نوع مو، جنس ریشه مو، عوامل ارثی و... متفاوت است ولی به هر حال به قول معروف: دیر و زود داره ولی بالاخره هممون کل پا می شیم!

۲- شباهت بعدی در زمینه داشتن فرمانده و بعبارتی ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان و یا منزل مسکونی مشترک (خانه بخت)، هر مردی یک فرمانبردار بی چون و چرا محسوب می شود که اگر طالب جان و سلامتی جسمی و روحیش می باشد، باید تمام فرامین فرمانده و یا همسر خودرا بر روی تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطی از دستورات فرمانده و همسر، پاسخی جز گلوله، حبس، اضافه خدمت (در خدمت سربازی) و افتادن توی سماور پر از آب جوش، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توی چرخ گوشت، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بیرون، گشنگی و تشنگی کشیدن و... (در زندگی زناشویی) نخواهد داشت!

 

۳- شباهت سوم در این نکته اقتصادی خلاصه می شود که چه سرباز و چه مرد متاهل، میزان پولی که در آخر برج به دست او خواهد رسید، فقط به میزانیست که کفاف بر طرف کردن نیازهای اساسی او را بدهد و چیزی جهت پس انداز کردن و یا خرج کردن در زمینه هایی غیر از نیازهای اساسی نخواهد ماند و در این میان، سرباز و مرد متاهل، هر چقدر هم که جان بکنند و عرق بریزند، فرقی به حال فرمانده یا همسرش نخواهد کرد و باطبع تاثیری در جهت افزایش مستمری آنان نخواهد داشت، بعبارت بهتر، در هر دو جا یکی باید کار کنه تا اون یکی حال کنه!

 

۴- از دیگر شباهت های موجود میان این دو قشر آسیب پذیر جامعه، شباهت در آرزو کردن است! بدین معنا که هر پسری پس از ورود به پادگان و خانه بخت است که قدر زندگی در خانه پدری را می فهمد از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو می کند که ای کاش هنوز هم در کنار پدر و مادرش بسر می برد و ایضا خودش را نیز لعنت خواهد کرد که چرا قدر آن روزهای شیرین را ندانسته است! چرا که در پادگان و خانه مشترک دیگر کسی غذای مفت به او نمی دهد، لباس هایش را نمی شوید و اتو نمی زند، کسی نازش را نمی کشد و... و فقط خود اوست که مسئول انجام تمام کارهای شخصی اش و نیز کارهای چند نفر دیگر می باشد!

۵- از دیگر شباهت ها می توان به این نکته اشاره کرد که اکثر سربازی رفته ها و اکثر مردان متاهل متفق القول هستند که در این ایام، هر روز به اندازه یکسال برای آن ها می گذرد و ثانیه ها حکم ساعت را پیدامی کنند که به احتمال زیاد دلیل آن، مواردی مشابه موارد فوق می باشد!

۶- و در نهایت اینکه چند ماه پس از آنکه کارت پایان خدمت یا قباله ازدواج را دریافت کردید، صدای خواندن این شعر معروف در گوشتان خواهد پیچید که:(گول خوردی آی گول خوردی!)زیرا آن موقع است که تازه دوزاریتان جا می افتد که با این کارت و قباله نه کاری به آدم می دهند و نه وام ازدواج و نه خیلی از چیزهای دیگر که شما را به بهانه آن ها در این راه وارد کرده بودند، پس متوجه خواهید شد که تنها مورد استفاده ای که برای شما خواهند داشت این است که می توانید از آن ها برای امانت دادن به کلوپ جهت کرایه فیلم استفاده نمایید!!!


پنجشنبه 6 تیر 1387
چه جوری میفهمی که الان  در سال 2008  هستی؟

 

How do you know that you are in the year 2008?


1) You find out that your family that is not more than 3 people have 4 or 5 mobile telephone numbers.

یهو بگاه میکنی میبینی خانواده ات که 3 نفر بیشتر نیستن ؛ 4 یا 5 خط موبایل دارن

 

2) You send an Email to a work colleague even though he/she is sitting at a desk right next to yours.

واسه همکارت ایمیل میفرستی  در حالی که میز بغل دستی تو نشسته

 

3) Your relationship with family members and friends that have no Email gets worse and you hardly contact them.

رابطه ات با اقوام و دوستانی که آدرس ایمیل ندارن رو به وخامت میره و تو به سختی میتونی باهاشون ارتباط داشته باشی

 

4) You park your car outside your house then use your mobile to phone the house to ask for assisstance with carrying the shopping in.

شما ماشینتون رو جلوی خونه تون پارک میکنین .بعدش موبایلتون رو در میارین و به خونه زنگ میزنین که بیان کمک و چیزایی که خریدین رو از ماشین پیاده کنن .

 

5) Every TV advert has an internet address at the bottom of the screen.

هر آگهی تلویزیونی یه آدرس  اینترنتی هم  زیرش داره

 

 

6) Leaveing the house without taking your mobile phone with you makes you really stress and rush back to pick it up even though you managed to live without one for 20 or 30 years of your life.

وقتی خونه رو بدون همراه داشتن موبایلتون ترک میکنین باعث میشه استرس تمام وجودتون رو بگیره و دوباره با عجله برگردین خونه تا ورش دارین در حالی که قبلا بدون موبایل 20-30 سال  از عمرتون رو گذروندین  و بدون هیچ مشکلی

 

8) As soon as you wake up in the morning you check the internet even before you have your coffee.


صبحها قبل از خوردن چایی و قهوه تون تا بلند میشین اولین کاری که میکنین سر زدن به اینترنت هست

 

 

9) You are now reading this, smiling and shaking your head.

شما الان در حالی که این ایمیل رو میخونین سرتون رو تکون میدین و لبخند میزنین

 

10) You are so busy reading this that you didnt even notice that this list has no number 7.

و این قدر سرگرم خوندن این ایمیل بودین که حتی توجه نکردین که این لیست شماره 7 نداشت

 

11) You went back up to check that there is no number 7.

شما دوباره برگشتین تا چک کنین که شماره 7 رو داشته یا نه؟

 

12) I am sure if you scrolled up that you will find number 7, its just that you didnt notice it.

و من مطمئنم که اگه شما دوباره به بالا برگردین حتما شماره 7 رو پیدا میکنین ..این مال اینه که شما بهش توجه نکردین

 

13) You scorlled up again but you did not find number 7. I am making fun of you of course; this goes to show that you have no trust in yourself and that you believe anything said to you.

شما دوباره بر میگردین بالا ولی باز هم شماره 7 رو پیدا نمیکنین .. البته

که من با شما شوخی کردم و این نشون میده که شما به خودتون هم اعتماد نمیکنین و هرچی بقیه بگن باور میکنین

 اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟

 


دوشنبه 3 تیر 1387
خواستگاری

 

مادرش می گفت : دخترم! بگذار راحتت کنم تمام زندگی آینده ات بستگی به همین چند دقیقه چای آوردنت دارد!!!!!

پایت را که از آشپزخانه گذاشتی بیرون اول خوب همه چیز را نگاه کن و بعد سرت را بنداز پایین و بعد با صدای آروم بگو سلام!

نمی خوام پشت سرت حرف بزنن که چقدر بی تربیته! یه وقت هول نشی رنگت عوض نشه. با خودشون می گن: دختره آدم ندیده ست!!!!

سینی چای را محکم بگیر مثل دفعه ی قبل نشه که دستت بلرزه آقای داماد رو  شرمنده کنی!!!

حواست جمع باشه اول بزرگتر...

یه وقت نبینمت که سینی چای رو یکراست بردی جلوی آقای داماد!فکر می کنن که حالا پسرشون چه آش دهن سوزیه! آروم و با حوصله راه برو و دو بار کمتر تعارف نکن! سرت رو بلند نکن آروم حرف بزن حتی اگر حرف خنده داری زدند تو نخند وگرنه از فردا روت عیب میذارن که دختره بی حیا و پررو بود...!!!!

عزیزم می دونم که سخته ولی چند دقیقه بیشتر نیست! تحمل کن.از قدیم گفتن : در دروازه رو میشه بست اما در دهن مردم رو نه!

لحظه موعود فرا رسید.دستورها رو مو به مو اجرا کرد.یعنی سینی چای رو دو دستی چسبیده بود سعی می کرد به هیچ چیز فکر نکند و محکم و استوار قدم بر میداشت!

همه چیز رو به راه بود...چند قدم بیشتر نمانده بود که چشمش به مادر داماد افتاد که چادرش را روی صورتش کشیده بود و در گوش دخترش پچ پچ می کرد. گوش هایش را تیز کرد صدای مادر داماد را شنید که می گفت : ماشاالله هزار ماشاالله همچین چای میاره که انگار نسل به نسل قهوه چی بودن!!!!!!!!!!!!!!!!


چهارشنبه 22 خرداد 1387
دعوای دختر و پدر

 

سال 1230

مرد: دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمی شم...

زن: آقا حالا یه غلطی کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...

مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش...

-- بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه

 

سال 1280

مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟

زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده...

مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت...

-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه

 

سال1330

مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم...

زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ...

مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی...

-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه

 

سال1380

مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم...

زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).

مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره...

 

سال1400

دختر: چی؟ چی گفتی مرتیکه ی ****؟ دارم بهت می گم ماشین بی ماشین. همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم می خوام. میخوای بری بیرون پیاده برو...

باباه:جیکش در نمی یاد...

زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه...

-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه


شنبه 28 اردیبهشت 1387
راههای مخ زنی !!!

 

 

دوست یابی به دو قسمت عمده تقسیم میشه:

۱ـاینترنتی 2_غیر اینترنتی.


دوست یابی اینترنتی خودش به دو روش اعمال می شه:
1)
با وبلاگ 2) بی وبلاگ

دوست یابی با وبلاگ یه مقدار ساده تر از بی وبلاگه.یعنی یه وبلاگ با یه اسم غم انگیزناک می سازی.

مثلا:
daryaye-gham. ..to-ro-mikham. ..bargard. ..asheghe- bi-gharar. ..gigilie- gomshodeye- man...farhad- ba-faryad. .. Love Story...Sahele- Aram...

بعد دیگه می ری یه اسم قشنگ می ذاری واسه وبت.

مثلا:
کجا بیدی؟هرجا گشتم نبیدی؟...قایم باشک...هی فلانی کجایی؟...عزیزم بیدار شو...بی تو هیچم،بیا تو گیجم...کاشکی کجایی؟...کتاب زندگیم بی تو دفتر چهل برگه...آچار فرانسه زندگیم کجایی؟...


آره خلاصه.بعدشم یه قالب مشکی با بک گراند یه قلب تیر خورده یا شکسته.اسمشم ترجیحا با فونت نستعلیق بنویسی بیشتر اثر داره.بعدش یه آیدی می سازی که اسمش مثل آدرس وبلاگت باشه.بعدشم دیگه دام پهن شده و باید مث یه شکارچی پلید منتظر به دام افتادن شکار باشی.برای محکم کاری می تونی دور نشونگر موست کد نوشته بذاری.مثلا این نوشته رو:
I Love You My Baby.Wher Are You?...I go To School Every Day.How About You...


بعد تو هر وبلاگی که می ری و می بینی نویسنده ش دختره و آیدی گذاشته آیدیشو اد می کنی ولی با هیچکدوم چت نمی کنی.دخترام که همه کنجکاو و معصومن و از دنیا بی خبر.میان بهت پی ام می دن که ببینن تو کی هستی؟که تو اونا رو با حرفای صدمن یه غاز عاشقونه تو دام می ندازی که :

بله...من یه دخترو خیلی دوست داشتم...عاشقش بودم...همه چیزمو به پاش ریختم...ولی اون بی وفایی کرد و بهم خیانت کرد و رفت.دختره م شروع می کنه دلداری دادن بهت و می گه که :منم جای خواهرت...اشکالی نداره...منم کم مشکل ندارم تو زندگیم...و اینجوری کم کم مخشو می زنی و خرش می کنی.

دوست یابی بی وبلاگ خداییش یه مقدار حرفه ایه.نیس که دخترا یه مدته باهوش شدن و یاد گرفتن از کله شون فقط برای شکستن گردو استفاده نکنن؟بخاطر همین دیگه راحت نمی تونی با یه سلام علیک مخ دختره رو بزنی.اول از همه باید یه آیدی بسازی مررررررررررررگ.

مثلا:
bi_to_hicham_ messe_pichak_ doret_mipicham. .. key_boarde_bi_ mouse... dara_bi_sara. .. daryaye_bi_sahel. .. keshtie_be_gel_ neshasteye_ talaatome_ sahel_ha


بعدش می ری تو روم و کمین می کنی.اینجا دیگه به هیچوجه حق انتخاب نداری.یعنی هر آیدی که به نظر دخترونه می رسید یا حتی آیدی دو جنسی اگه دیدی سریع باید با شکم خودتو پرت کنی روش...شاید بتونی تصاحبش کنی...انشاالله...حالا.اینجا یه سری چیزا هس که شانست رو بیشتر می کنه.مثلا داشتن ویس.یا داشتن وبکم.حفظ بودن چن بیت شعر عاشقانه غم انگیز که از بی وفایی دنیا می گه خیلی موثره...و بالاخره نحوه سلام کردن.ببینین.روانشناسی دخترونه ثابت کرده که نحوه سلام کردن پسرا رابطه مستقیم با شخصیتشون داره.همه ما می دونیم دخترا دنبال پسرای بامزه و جدیدن.همه هم می دونیم که دخترا از پسرای متفاوت خوششون میاد.پس باید نحوه سلام کردنت عجیب باشه.

مثلا:
سلام هم چت...سلام حاجی ، سیدتو کشتن...سلام همشیره...، آبجی رو بپوشون که ما اومدیم خدمتت واسه سلام...


اینجا یه عامل دیگه هم موثره و اون میزان اعتقادت به خداس.یعنی باید به خدا توکل کنی...یا در حقیقت التماس کنی بلکه دختره به تو جواب بده.اگه جواب داد بقیه ش ردیفه.

 

 

 

 


شنبه 14 اردیبهشت 1387
چگونه ازدواج موفق بکنیم!!!

 

سلام فرزندان من ! بعد از مدت ها نق و نوق کردن باز هم آمده ام برایتان چرت و پرت بگویم.

از اون جایی که حقیر  این روز ها علاقه خاصی به ازدواج پیدا نموده ام ، لذا صلاح را بر این دانستم این بار هم  از ازدواج برایتان واگویه کنم!!  البته این دفعه قصد دارم  از یک ازدواج موفق برایتان بگویم مثل ازدواج من و همسر آینده ام !!

بله ! داشتم می گفتم . ابتدا  برای یک ازدواج موفق سعی کنید همیشه از ت