بیکار بودم امدم وبلاگ زدم
بیکار بودم امدم وبلاگ زدم

مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
موضوعات


دانلود آهنگ

تعداد بازدیدکنندگان : 226941


شنبه 26 مرداد 1387
گزارشی از المپیک ۲۰۰۸- طنز

از آنجایی که با افتتاح المپیک راه افتخارآفرینی باز شده و همین طور ورزشکاران، دلاوران و نام آوران ما مشغول افتخارآفرینی هستند و توجه رسانه های غربی را به قدری جلب کرده اند که فدرر و نادال نکرده اند و همینجور رسانه های غربی دنبال آنها موس موس می کنند که بیایند با آنها مصاحبه کنند توجه شما را به مصاحبه با این عزیزان جلب     می کنم :

بانوی قایقران محترم- مقام: چهارم در گروه چهار نفره

خبرنگار: مسابقه چطور بود؟

قایقران: خیلی سخت بود، اصلا شبیه بازی تو زمین خاکی های خودمان نبود. رقبام خیلی بازی رو جدی گرفته بودند انگار

نه انگار المپیک برای نزدیک شدن کشورها و پیام صلح و دوستی می باشد.

خبرنگار: چی شد که به این مقام رسیدین؟

قایقران: راستش این بادی که می وزید خیلی تاثیر داشت اصلا نمی دونم چرا فقط برای من باد می اومد، تا کی باید در میادین ورزشی شاهد باشیم حق ورزشکارای ما خورده بشه. ولی با این وجود من به نظر خودم نتیجه ی خوبی گرفتم.

 (به خدا این یک جمله رو خودم شنیدم.)

تست: قایقران محترم فوق در صورتی نتیجه ی بدی می گرفت که بین چهار نفر:

الف. پنجم می شد.

ب. ششم می شد.

ج. هفتم می شد.

د. غرق می شد.

خبرنگار: و حرف آخر.

قایقران: من خیلی خوشحالم که بین ورزشکارای های Level یعنی سطح بالا (به خدا خودش گفت) بودم و از اینکه پرچم رو در مراسم افتتاحیه دادند دستم از همینجا از آقای رضازاده و پزشکشون تشکر می کنم و این برام به اندازه ی مدال طلایی که  چینی ها از خیابون منیریه بخرن با ارزش تر بود و از طریق برنامه ی شما اعلام می کنم حاضرم تا المپیک 2036 پرچم کشورم رو دستم بگیرم و توجه رسانه ها رو جلب کنم.

خبرنگار: سرکار خانوم! ببخشید شما روز حمل پرچم عینک ته استکانی زده بودید و الان عینک ندارین، علتشو می خواستم  بدونم.

قایقران: اون روز قرار بود من یه عصا هم دستم بگیرم که دنیا بفهمه زن ایرانی اگه کور و کچل و لنگ هم باشه باز می تونه پرچم کشورش رو نیگر داره.

آقای قایقران- مقام: پنجم بین شش نفر

خبرنگار: قربان! هیچم شدید. تبریک می گم.

قایقران: من هم این پیروزی رو تبریک می گم به ملت شریف ایران و خونواده ام.

خبرنگار: چی شد که اینجوری شد؟

قایقران: من یک هفته پیش حال تهوع داشتم. (عین همینو گفت) رودخونه شونم یک خورده کج بود.

خبرنگار: چی شد که ناپرهیزی کردین و آخر نشدین؟ شما فکر هموطنانی رو نمی کنین که ناراحتی  قلبی دارن؟

قایقران: تا صد متر پایانی من نفر آخر بودم ولی نفهمیدم چی شد یه دفعه یه نهنگ نفر جلویی منو خورد و اینجوری شد که من این مقامو از دست دادم، ایناها، اینم بقایای نفر ششمه. خیر نبینه.

خبرنگار: حالا الان شما رکوردتو می دونی؟

قایقران: نه. ولی فکر کنم رکورد بازی های المپیک 1936 برلن رو زده باشم.

خبرنگار: نه. متاسفانه ریدی، رکورد داهات تونم نتونستی بزنی.

خانم تیرانداز- مقام: شصتم بین شصت و چهار نفر

خبرنگار: از آنجایی که اولین تیراندازهای دنیا ایرانی بودند ما در خدمت افتخار تیرکمون کشورمون هستیم. خانوم چی شد که شما به این مقام نائل شدین؟

تیرکمون: راستش من داورو هدف گرفتم ولی متاسفانه ایشون جا خالی داد و تیرم خورد به سیبل. من همینقدر که تیرم وسط راه نیفتاد و رسید به سیبل خدا را شاکرم. اگر کمی شانس می آوردم و همه ی تیرهام می خورد وسط الان قهرمان بودم.

سوال اس ام اسی: به نظر شما آن چهار نفر دیگر چه افرادی بودند؟

الف. اسکول

ب. اون یارو پرنده هه که تو رابین هود می گفت شهر امن و امان است و تیر می زد به آسمون.

ج. دالتون ها

د. داروغه ی ناتینگهام

قهرمان بوکس- حذف شده ی شل و پل

خبرنگار: آقا شما می تونین صحبت کنین؟

بوکسور: بله. خدا را شاکرم که زنده از زیر دست حریفم اومدم بیرون و این پیروزی رو تقدیم می کنم به همشهری هام چون تو فرودگاه همه می گفتن زنده برنمی گردی.

خبرنگار: چی شد که چهار امتیاز کسب کردی؟

بوکسور: ببینید، بوکس ورزش سنگینیه، حریفم بعد از نیم ساعت بازوهاش درد گرفت و بی خیال شد و من تونستم یک  هوک راستم رو به هدف بنشونم. و می بینید که فعلا دکترها دستم رو گچ گرفتن تا اعزام شم آلمان و اونجا عملم کنن

خبرنگار: چطور شد که شما دستکش هاتون رو جا نذاشتین ایران؟

بوکسور: حقیقتش ما از ایران اصلا دستکش نیاوردیم، گفتن برین اونجا چینی اصل بخرین، ما هم دیروز رفتیم از جمعه بازار اینا رو خریدیم هرکاری هم کردیم تو مترو و مینی بوس نشد جا بذاریم هی یه چینی فضول اونها رو بر می داشت می داد دستمون.

خبرنگار: تو المپیک های آینده از این حریفت انتقام می گیری؟

بوکسور: البته. ولی به شرط اینکه من یه میله ی آهنی دستم باشه، دستهای اونو هم قپونی بسته باشن.

 

قهرمان دوچرخه سواری- مقام: اصلا به خط پایان نرسید.

خبرنگار: قربان! بگید به هموطنان عزیز که چی شد شما جوگیر شدی و حتی آخر هم نشدی؟

رکابزن: با سلام و فرا رسیدن این ایام. ما چرخهای دوچرخه هامون قرار بود از سوییس بیاد که هر کاری کردیم نیومد. این بود که من دوچرخه رو گرفتم کولم و دویدم. وسط راه خسته شدم یه وانت گرفتم و از همه جلو زدم و تا مدال المپیک فاصله ی چندانی نداشتم ولی یارو وانتیه هموطن از آب دراومد منو برد منزلش، هرچی گفتم برادر! منو ببر خط پایان من اومدم برای کشورم افتخار کسب کنم به خرجش نرفت که نرفت. یه چایی داد خوردیم و الان هم که در خدمت شماییم.

خبرنگار: پس اون دو تا هم تیمی هاتون چطوری بدون چرخ تونستن به خط پایان برسن؟

رکابزن: یکی شون که یه قهرمان ماراتن رو استخدام کرد، دوچرخه رو گذاشت رو کول اون و خودش با تاکسی رفت تا خط پایان. اون یکی هم چرخ های یه لودر رو وصل کرد به   بدنه ی دوچرخه اش. الان هم شنیدم فقط رباط صلیبی ش پاره شده که قراره پزشک خلیلی عملش کنه.

خبرنگار: شما از اینکه مقامی کسب نکردین ناراحت نیستین؟

رکابزن: نه. ما اینجا نیومدیم برای کسب مقام ما اومدیم تا با کسب تجربه خودمونو برای میادین بزرگتر آماده کنیم!

قهرمان بدمینتون- له شده در بازی نخست

خبرنگار: قربان! اول بفرمایید شما با این هیکل و استیل و قیافه و این وضع بازی که انگار دستتونو گرفتن مستقیم از پارک لاله آوردن پکن چه جوری جواز حضور در المپیک گرفتی؟

بدمینتون باز: مگه فکر کردین مجواز المپیک جواز آژانسه که نشه گرفت.

خبرنگار: شما چه مدت در اردو بودین؟

بدمینتون باز: ما نه ماه برای شرکت در مراسم افتتاحیه در اردوی شبانه روزی بودیم.

خبرنگار: تو مراسم خیلی خوب بای بای می کردی، دیگه چه شیرینکاری هایی بلدی؟

بدمینتون باز: صدای هلیکوپتر در میارم.

خبرنگار: یک و یک و یک، دو و دو و دو، مسابقه ی محله.


پنجشنبه 24 مرداد 1387
یکسال گذشت

 

یکسال از،از دست دادن دوست و برادری عزیز "احسان خادمی" گذشت.

هنوز هم باورمون نشده که از میانمون رفتی .جای رفتی  که راه برگشت نداشت .

احسان !خیلی دلمون برات تنگ شده .کاش میشد از این کابوس تلخ بیدار شیم...

اما... اما سرنوشتت چیز دیگری بود.

تو رفتی تا دوباره یادمون بیاد اون چیزی که خدا یه روزی بهت میده ،یه روز هم ازت پس میگیره.

احسان! به خدا هنوز جات خالیه،هر جای که میریم هر کاری که میکنیم بیشتر جای خالیت رو احساس میکنیم.

احسان یادته با هم رفتیم استادیوم آزادی و برای قهرمانی استقلال شعار میدادیم و تشویقشون میکردیم...

یادته میرفتیم دربند؟!...یادش بخیر

یادته با هم رفتیم نمایشگاه کتاب و کلی شیطنت کردیم... و از سرنوشت تلخ خبر نداشتیم؟!...

یادته سینماها،شهر بازیها،بیکار چرخیدنها توی خیابونها ؟!...

اصلا دوران هنرستان رو مگه یادت رفته؟!...

ما که هنوز یامونه

یادته هر جا بودیم با هم بودیم.من،تو،سعید،حسن،محمد.اما تو رفتی،تنها هم رفتی، گفتی زود برمیگردی ولی ... رفتی و دیگه  ...

احسان جان  اگر میدانستیم که عمر دوستیها و با هم بودنهامون اینقدر کوتاهست،آن روز ها و لحظه های با هم بودن را عزیزتر میداشتیم.

روحت شاد

از طرف دوستانت

 


سه شنبه 22 مرداد 1387
اصول یادگیری زبان حرکات بدن (Body Language)

از روی هر حرکتی مانند صاف کردن موها و دست به کمر گذاشتن می‌توان فهمید که چه کلامی از دهانتان بیرون خواهد آمد.

بیشتر متخصصین ارتباطات معتقدند که از نوع حرکات بدن می‌توان تا 90 درصد ناگفته‌های هر فرد را متوجه شد. زبان حرکات بدن شامل حرکات صورت، برقراری ارتباط چشمی، نوع ژست بدن، وضعیت ایستادن و قرار گرفتن اعضای بدن می‌باشد. اگرچه نکات ظریف زیادی در زبان حرکات بدن وجود دارند، بعضی از حرکتها بقدری ارزشمند هستند که با گفتن هزار کلمه برابری می‌کند.

اصول اولیه زبان حرکات بدن

دست تکان دادن، ارتباط چشمی، لبخند زدن و اخم کردن معنایی بیشتر از یک حرکت عضو دارند و بخشی از برقراری ارتباط غیر کلامی می‌باشد. به گفته یکی از متخصصین ارتباطات، زبان حرکات بدن روشی موثر در ایجاد ارتباط بین دو فرد می‌باشد. این زبان همراه با زبان کلامی می‌تواند وجود داشته باشد و معمولا از ضمیر ناخودآگاه فرد بروز پیدا می‌کند اراده وی در ایجاد آن کمترین تاثیر را خواهد داشت.

حال بیایید برخی از کلیدهای برقراری ارتباط با زبان حرکات بدن را بیاموزیم. در ابتدا حرکات ابتدایی را بیان می‌کنیم. بسیاری از شما مفهوم اولیه این حرکات را می‌دانید. ولی ما سعی داریم این حرکات را بطور کلاسیک با تمام مفهومهای ممکن به شما بگوییم تا تمام معانی ممکن برای شما آشکار گردد.

دست دادن: مردم با دست دادن به همدیگر سلام و ابراز خوشوقتی می‌کنند. این حرکت بسیار پر معنی‌تر از گرفتن دست همدیگر است. در این حرکت ارتباط بین دو دست و نحوه فشردن آنها بسیار مهم است. دراز کردن دست برای ایجاد ارتباط بین دو دست می‌تواند نشانه‌ای برای برقراری رابطه‌ای صادقانه و بدون رودربایستی باشد و حرکت متقابل شما نشانی از بی ریایی و ارتباطی بدور از هرگونه تهدید می‌باشد.

حال میخواهیم مفهوم انواع دست دادن را توضیح دهیم:

شل دست دادن: این حالت نشان دهنده عدم آرامش طرف مقابل است. او دوست ندارد کف دستش لمس شود زیرا که از برملا شدن رازش هراس دارد.

دست دادن استخوان شکن: برعکس حالت قبل طرف مقابل شما می‌خواهد استخوانهای دست شما را له کند. این هم نشانه عدم امنیت است ولی با این کار قصد دارد قدرت خود را به رخ شما بکشد تا با این حس برتری قدری از ضعف خود را بپوشاند.

دست دادن در حالت کف دست رو به پایین: طرف مقابل شما دستش را طوری به سمت شما دراز می‌کند که کف دستش به سمت پایین است. در این حالت او قصد دارد برتری خود را به شما اثبات کند. برعکس حالت قبل او در آرامش است و احساس ضعف نمی‌کند.

دست دادن با دست چپ: اگر دست چپ خود را از بالا به سمت شما دراز کرد، قصد برتری طلبی نسبت به شما را دارد ولی اگر از پایین و مخفیانه دست چپ را برای دست دادن دراز کند، سعی دارد از شما حمایت کند و به آرامش شما فکر می‌کند.

هماهنگی: در این حالت دو نفر در حال انجام حرکتی مشابه هستند. در واقع هماهنگی نشاندهنده این است که این دو نفر در حال خواندن یک صفحه از کتاب تفکر خود هستند. اگر دیدید که شخص دیگری حرکات شما را تکرار می‌کند یا اینکه شما عین حرکات یک نفر دیگر را انجام می‌دهید، بدانید که هردوی شما در حال فکر کردن به یک موضوع خاص هستید. (خیلی جالبه مگه نه؟)

وضعیت قرار گرفتن بدن: شکل بدن در هنگام ایستادن یا نشستن می‌تواند نشاندهنده سلطه پذیری یا برتری خواهی طرف مقابل شما باشد. شق و رق ایستادن یک شخص با شانه‌های رو به عقب نشانه برتری خواهی فرد است. در صورتی که شل و خمیده بودن بدن ناشی از احساس عدم امنیت، گناه و شرمساری فرد است.

ارتباط چشمی: برقراری ارتباط چشمی در فرهنگها و کشورهای مختلف معنی خاص خود را دارد. متخصصین امریکایی معتقدند که این ارتباط نشانه صداقت و روراستی طرف مقابل است. چشمها با نفوذ ترین نقطه بدن از نظر زبان حرکات بدن به حساب می‌آیند و می‌توانند نکات زیادی را از درون پنهان شخص ابراز کنند. شادی، علاقه مندی، درد، زجر کشیدن و حتی نیاز با ارتباط جنسی را می‌توان از نوع نگاه طرف مقابل فهمید.

بازی کردن با موها: اگر دیدید که خانمی در حین صحبت کردن با حرکات ملایم دست موهایش را به پشت گوش می‌برد، ممکن است نشانه‌ای از عشوه گری و برقراری ارتباطی نزدیک باشد. اما خیلی مراقب باشید؛ شاید موهایش جلوی چشمش را گرفته و می‌خواهد میدان بینایی خود را وسیعتر کند.!

برای پیشرفت ارتباطات خود از زبان حرکات بدن استفاده کنید.

برای اینکه بتوانید حرکات بدن خود را منطبق با اراده خود نمایید لازم است اطلاعات بیشتری در مورد زبان حرکات بدن بدست آورید.

اگر فکر می‌کنید انسان دوست داشتنی هستید و در هنگام رفتن به سر کار خود به کسی نگاه نکرده وارد اتاق شوید، کاملا اشتباه می‌کنید. شما با این کار سیگنالهای منفی به همکاران خود ارسال می‌کنید که از میزان محبوبیت شما خواهد کاست. برای بهبود روابط خود در جامعه بهتر است نگاهی به نوع حرکات بدنی خود انداخته و عوامل مخدوش کننده را از آن بزدایید. مثلا اینکه در طول روز آیا لبخند می‌زنید ویا ارتباط چشمی کافی با مردم برقرار می‌کنید. در صورت آشنایی با زبان حرکات بدن، نوع برخوردی خود با دیگران را می‌توانید بهبود بخشید.

زبان بدن مطالب زیادی برای گفتن دارد که می‌شود بعنوان معیاری در سنجش صداقت گفتار افراد استفاده نمود.

اگر کسی درحال صحبت کردن با شما جلوی دهانش را می‌گیرد به احتمال زیاد قصد دارد دروغ بگوید. اگر طرف مقابل شما با دست پیشانی و صورت خود را مالش می‌دهد، احتمالا می‌خواهد احساساتی از درون خود مانند اضطراب یا استرس را بپوشاند. به این ترتیب اگر تناقضی بین گفتار و حرکات بدن یک شخص دیدید، با کمی دقت و ذکاوت می‌توانید مورد نادرست را شناسایی کنید.

به این ترتیب با آموختن زبان بدن بجای توجه به گفتار افراد، از روی حرکات بدن می‌توان به حقایق شفافتری رسید.

برای موفقیت در امور روزمره کار و زندگی درک زبان بدن همراه با ارتباط کلامی الزامی است. برای نمونه چند مورد روزانه را توضیح می‌دهیم.

در مصاحبه اولیه شغل: اولین و مهمترین نکته این است که تا قبل از ورود مصاحبه‌گر به هیچ عنوان بر روی صندلی نشینید. در حالت ایستاده منتظر بمانید. به محض ورود مصاحبه‌گر ارتباط چشمی ایجاد کنید. ابروها کمی بالا برده، لبخند زده و با وی دست دهید.

در هنگام مصاحبه، زمانیکه درحال گوش کردن به سوالات مصاحبه‌گر هستید به هیچ عنوان به وی بصورت خیره نگاه نکنید. بر روی صندلی خود مرتب و با وقار باشید. پس از به پایان رسیدن مصاحبه با اعتماد به نفس بالا از صندلی خود برخیزید، پس از دست دادن کامل اتاق را ترک کنید.

اولین مراجعه برای خواستگاری: زبان بدن در این مهمانی بسیار بدرد می‌خورد. در اولین رویارویی با والدین همسر آینده خود سعی کنید ارتباط چشمی مداومی با همسر آینده خود برقرار کنید. هرکسی دوست دارد بداند که همسر آینده فرزندشان تا چه اندازه به همسرش علاقه مند است و آیا انگیزه‌ای برای مراقبت از وی دارد یا خیر. برای پاسخ دادن بدون کلام به این سوال بهتر است با نگاه مهربان و با علاقه به فرزندشان نگاه کنید. با این کار اطمینان خوبی به آنها داده‌اید. البته دروغگو همیشه رسوا خواهد بود. هرگز سعی نکنید آنچه که واقعیت ندارد به دیگران اثبات کنید چرا که با این کار اولین کسی که دچار ضرر خواهد شد خود شما هستید.


جمعه 18 مرداد 1387
شباهت ازدواج کردن و سربازی رفتن

آقایان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذکور جامعه...

آیا تاکنون با خود اندیشیده اید که به چه دلیل، خدمت مقدس سربازی اجباریست؟

چرا از قدیم و ندیم گفته اند که تا خدمت نروی مرد نمی شوی؟!

چرا اکثر مردان موفق، عامل اصلی این موفقیتشان را ۲ سال خدمت سربازی می دانند؟!

چرا ۹/۹۹درصد خانواده های دختر دار حاضر نیستند به پسری که هنوز خدمت نرفته،دختر بدهند؟!

و چرا اکثر پسرهایی که قبل از سربازی رفتن زن می گیرند در آینده با مشکلاتی مواجه می شوند؟!

هدف از طرح این سوالات ، آماده کردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پی بردن به عمق فاجعه می باشد!

پاسخ تمام سوالات فوق در یک جمله خلاصه می شود و آن این است که خدمت سربازی یک دوران آموزشی و تمرینی است جهت آشنایی هر چه بیشتر و بهتر آقایان مجرد با زندگی زناشویی ! بله، درست شنیدید. شباهت های انکارناپذیر میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی آنقدر زیاد است که از دیرباز ، در اکثر کشور های دنیا خدمت سربازی اجباری را قرار دادند تا تمام افراد ذکور جامعه، قبل از افتادن به دام ازدواج (ببخشید! منظورم قبل از متاهل شدن بود.) برای ۲ سال طعم زندگی مشترک را بچشند تا در ۱۰۰ سال آینده، زیاد احساس رنج و عذاب نکنند!

 و اما شباهت های میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی برای آقایان:

۱- چه در خدمت سربازی و چه در زندگی زناشویی، چه بخواهی و چه نخواهی کچل خواهی شد و یا به عبارت بهتر، کچلت خواهند کرد! البته این کچلی در خدمت سربازی توسط ماشین اصلاح و در زندگی مشترک توسط عواملی چون: استرس شدید، سوء تغذیه، کندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر، چپ شدن ماهیتابه روغن داغ روی سر و... صورت می گیرد! ناگفته نماند که این کچلی در آقایان به نسبت نوع مو، جنس ریشه مو، عوامل ارثی و... متفاوت است ولی به هر حال به قول معروف: دیر و زود داره ولی بالاخره هممون کل پا می شیم!

۲- شباهت بعدی در زمینه داشتن فرمانده و بعبارتی ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان و یا منزل مسکونی مشترک (خانه بخت)، هر مردی یک فرمانبردار بی چون و چرا محسوب می شود که اگر طالب جان و سلامتی جسمی و روحیش می باشد، باید تمام فرامین فرمانده و یا همسر خودرا بر روی تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطی از دستورات فرمانده و همسر، پاسخی جز گلوله، حبس، اضافه خدمت (در خدمت سربازی) و افتادن توی سماور پر از آب جوش، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توی چرخ گوشت، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بیرون، گشنگی و تشنگی کشیدن و... (در زندگی زناشویی) نخواهد داشت!

 

۳- شباهت سوم در این نکته اقتصادی خلاصه می شود که چه سرباز و چه مرد متاهل، میزان پولی که در آخر برج به دست او خواهد رسید، فقط به میزانیست که کفاف بر طرف کردن نیازهای اساسی او را بدهد و چیزی جهت پس انداز کردن و یا خرج کردن در زمینه هایی غیر از نیازهای اساسی نخواهد ماند و در این میان، سرباز و مرد متاهل، هر چقدر هم که جان بکنند و عرق بریزند، فرقی به حال فرمانده یا همسرش نخواهد کرد و باطبع تاثیری در جهت افزایش مستمری آنان نخواهد داشت، بعبارت بهتر، در هر دو جا یکی باید کار کنه تا اون یکی حال کنه!

 

۴- از دیگر شباهت های موجود میان این دو قشر آسیب پذیر جامعه، شباهت در آرزو کردن است! بدین معنا که هر پسری پس از ورود به پادگان و خانه بخت است که قدر زندگی در خانه پدری را می فهمد از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو می کند که ای کاش هنوز هم در کنار پدر و مادرش بسر می برد و ایضا خودش را نیز لعنت خواهد کرد که چرا قدر آن روزهای شیرین را ندانسته است! چرا که در پادگان و خانه مشترک دیگر کسی غذای مفت به او نمی دهد، لباس هایش را نمی شوید و اتو نمی زند، کسی نازش را نمی کشد و... و فقط خود اوست که مسئول انجام تمام کارهای شخصی اش و نیز کارهای چند نفر دیگر می باشد!

۵- از دیگر شباهت ها می توان به این نکته اشاره کرد که اکثر سربازی رفته ها و اکثر مردان متاهل متفق القول هستند که در این ایام، هر روز به اندازه یکسال برای آن ها می گذرد و ثانیه ها حکم ساعت را پیدامی کنند که به احتمال زیاد دلیل آن، مواردی مشابه موارد فوق می باشد!

۶- و در نهایت اینکه چند ماه پس از آنکه کارت پایان خدمت یا قباله ازدواج را دریافت کردید، صدای خواندن این شعر معروف در گوشتان خواهد پیچید که:(گول خوردی آی گول خوردی!)زیرا آن موقع است که تازه دوزاریتان جا می افتد که با این کارت و قباله نه کاری به آدم می دهند و نه وام ازدواج و نه خیلی از چیزهای دیگر که شما را به بهانه آن ها در این راه وارد کرده بودند، پس متوجه خواهید شد که تنها مورد استفاده ای که برای شما خواهند داشت این است که می توانید از آن ها برای امانت دادن به کلوپ جهت کرایه فیلم استفاده نمایید!!!


یکشنبه 13 مرداد 1387
یک ترفند موبایل و چند تا اس ام اس خفن

حتما اخبار گران شدن نرخ اس ام اس های فینگلیش مثلا ( salam ) رو شنیدید ؟

خوب میگن برای حمایت از رسم الخط فارسی هست (چه حرفا !) اما همه می دونیم که اس ام اس فارسی برای یک متن کوتاه تقریبا 2 تا محسوب میشه چون محدودیت 70 کاراکتر رو داره ! اما اس ام اس فینگلیش محدودیت 160 کاراکتر رو داره .

حال این سوال پیش می آد که مخابرات از کجا می فهمه اس ام اس فارسی هست و از کجا می فهمه اس ام اس انگلیسی یا همون فینگلیش !!؟؟

همه متن ها در اینترنت دارای یونیکد هستند که اینجا جاش نیست بحث یونیکد را باز کنم فقط در همین حد که یک نوع ساختار هست برای متون می بندم.

حالا چه طوری هزینه اس.ام.اس فارسی که کمتر هست را برای اس ام اس های فینگلیش به کار ببریم ؟

روش کار :

برای این کار کافیه یک کاراکتر فارسی در ابتدای اس ام اس خودتون بنویسید !! در ادامه متن فینگلیش اس ام اس را تایپ کنید به این شکل کل اس ام اس شما از طرف مخابرات به عنوان اس ام اس فارسی محسوب می شود و با هزینه نصف ارسال می گردد !

نکته : فقط در این زمینه شما دارای محدودیت 70 کاراکتر می شوید ...

توجه : اگر شما نمی توانید فارسی تایپ کنید می توانید کاراکتر فارسی را از اس ام اس های رسیده Copy و Paste کنید.

ترفند موبایل ترفند اس ام اس ترفند ارزان کردن پیامک  اس.ام.اس .اس.م.اس جدید

منبع   Ir-Tci.org

اس م اس های جدید مرداد 1387

یارو میره تو آشپزخونه میبینه کتریش نیست اینورو نگاه میکنه نیست اونورو نگاه میکنه هست

جدیدترین ا

س م ا

خروسه، سگه و خره تصمیم میگیرن از ایران فرار کنن. ازشون می پرسن چرا؟ خروسه می گه آنقدر ساعتو عقب جلو می کنن نفهمیدم کی باید بخونم. سگه می گه نفهمیدم من باید بگیرم، 110 باید بگیره یا بسیجیا. خره می گه هویتمون گم شده نمی دونم من خرم، ترکا خرن لرها خرن عربها خرن...

 

اس م اس سر کاری

آدمها سه دسته اند:

دسته ی اول ، دسته ی دوم و  مهمتر از همه دسته ی سوم!!!

اس ام اس خفن

ببخشید از فدراسیون تکواندو مزاحمتون میشم ، میشه جفت پا برم تو قلبتون

اس ام اس جدید

کاش بدونی نبودنت ، ندیدنت ، یا واسه همیشه رفتنت هرگز بهونه نمیشه واسه از یاد بردنت...

اس ام اس 3*4

ترکه از تاکسی پیاده میشه در تاکسی رو محکم می بنده میگه پدر سگ خودتی ! راننده میگه من که چیزی نگفتم !!! ترکه میگه بعداْ که می گی!

s.m.s bahal

گونی گونی دوستت دارم

ولی قربونت گونی هاشو پس بده مال مردمه!

S.m.s jadid

دوستی من و تو مانند میخ طویله ست که هیچ کره خری قادر به کندن آن نیست

اس م اس باحال اس م اس عاشقانه

همیشه یکی هست که درد دلت رو بهش بگی ولی وای از اون روز که همون یکی درد دلت بشه!

اس م اس توپ

برای دادن گل به دیگران منتظر مراسم تدفین آنها نباشیم!

پیامک جدید و خفن

فکر کردی اس ام اس فرستادم کارم پیشت لنگه, یا دستم زیر سنگه! نه فقط دلم برات تنگه

بهترین مسیج ها

Words begin with ….A….B….C….
Number begins with….1….2….3….
Music begins with….SA….RE….GA….
BUT….?
FRIENDSHIP begins with….'
'You&Me"

True friends are like mornings,
u cant have them the whole day,
but u can be sure,
they will be there when u wakeup tomorrow,
next year and forever.

منبع :اس ام اس سنتر


دوشنبه 7 مرداد 1387
شبیه یک هنرپیشه خارجی

 

این داستان در سال 1356 نوشته شده است .

مرد از زن که به شدت احساس زیبایی میکرد ، پرسید : ببخشید ! شما شارون استون نیستین؟

زن با عشوه گفت: نه... ولی.

و پیش از آنکه ادامه بدهد ، مرد گفت: بله ، فکر میکردم ، چون...

زن حرفش را برید: ولی همه میگن خیلی شبیهشم . اینطور نیست ؟

مرد قاطع گفت: نه ، همه اشتباه میکنن ، به خاطر اینکه شارون استو زن خوشگلیه ولی شما متأسفانه اصلاً خوشگل نیستین ، به همین دلیل من فکر کردم که شما نباید شارون استون باشین .

زن تازه فهمید که رودست خورده ، با عصبانیت فریاد کشید: بی شرف! مگه خودت خواهر و مادر نداری؟

مرد آرام گفت: چرا. ولی اونها هیچکدام فکر نمیکنن که شبیه شارون استونن .

زن هنچنان معترض گفت: خب که چی؟

مرد گفت: چون شما فکر میکردین که شبیه شارون استون هستین ، خواستم از اشتباه درتون بیارم .

زن دوباره عصبی شد: برو ننه تو از اشتباه درآر .

مرد همچنان با خونسردی توضیح داد: عرض کردم که والده من یه همچین تصوری راجع به خودش نداره . ولی چون شما یه همچین تصوری دارین...

زن فریاد کشید: اصلاً به تو چه که من چه تصوری دارم . و کیفش را برای هجوم به مرد بلند کرد .

مرد خود را عقب کشید و خواست که به راهش ادامه دهد .

اما زن دست بردار نبود . و سه چهار نفری هم که از سر کنجکاوی جمع شده بودند ، ترجیح میدادند که دعوا ادامه پیدا کند .

یک نفر به مرد گفت: کجا! صبر کنین تا تکلیف معلوم بشه .

دیگری گفت: از شما بعیده آقا! آدم به این با شخصیتی! و به کت و شلوار مرد اشاره کرد.

 

و سومی گفت: این خانم جای دختر شماست. قباحت داره والله.

زن بر سر مرد که از او فاصله میگرفت فریاد کشید: هر چی از دهنت دربیاد، میگی و بعد مثل گاو سرتو میندازی پایین میری؟

یک نفر پرسید: چی شده خانوم؟ مزاحمتون شده؟

زن همچنان که به دنبال مرد میدوید و سه چهار نفر دیگر را هم به دنبال خود میکشید گفت:

از مزاحمت هم بدتر . مردیکه کثافت.

***

در کلانتری پیش از آنکه افسر نگهبان پرسشی بکند، زن گفت: جناب سروان! من از دست این آقا شاکی ام . به من اهانت کرده .

افسر نگهبان ، سرش را به سمت مرد که موهای جوگندمی اش را مرتب میکرد، چرخاند و گفت: درسته؟

مرد گفت: من فقط به ایشون گفته ام که شما شبیه شارون استون نیستین. اگه این حرف اهانته، خوب بله، اهانت کرده ام.

افسر نگهبان هاج و واج به زن نگاه میکرد.

زن، روسری اش را عقبتر برد، آنقدر که دو ریشه منحنی مو بتواند مثل پرانتز صورتش را قاب بگیرد.

افسر نگهبان، نتوانست نگاهش را از زن بردارد.

زن گفت: اصلاً به ایشون چه مربوط که من شبیه کی هستم؟

افسر نگهبان به مرد گفت: اصلاً به شما چه مربوطه که ایشون شبیه کی هستن؟

مرد گفت: شما اِکو این؟

افسر نگهبان گفت: اِکو چیه؟

مرد گفت: منظورم آمپلی فایره که صدا رو تکرار میکنه.

افسر نگهبان گفت: جواب سؤال منو بده.

مرد گفت: آخه من دارم تو همین جامعه زندگی میکنم. چطور میتونم نسبت به مسائل اطراف خودم بیتفاوت باشم. یه پیرزنی رو دیروز دیدم که فکر میکرد سوفیالورنه. آنقدر طول کشید تا من حالیش کنم که اینطور نیست. آخرش هم فکر کنم نشد. دیروز اتفاقاً کلانتری سیزده بودیم. پیش سروان منوچهری. بخاطر همچین شکایت مشابهی.

افسر نگهبان که همچنان شق و رق نشسته بود، فاتحانه خودکاری از جیبش درآورد و برگه های بلند پیش رویش را مرتب کرد: پس این مزاحمت برای خانمها کار هر روز شماست.

مرد گفت: نه، هر روز نه، هر وقت مواجه بشم. گاهی وقتها هم روزی دو بار. البته فقط خانمها نیستن. با خیلی از آقایون هم همین مشکل رو دارم. بعضی ها فکر میکنن مارلون براندوان. بعضی ها فکر میکنن آرنولدن. تازه فقط مسأله مشابهت با هنرپیشه ها نیست...

زن آینه کوچکی از کیفش درآورد و با دستمال کاغذی خورده ریمل های زیر چشمش را پاک کرد و در حالیکه آینه را در کیفش میگذاشت، گفت: یه مزاحم حرفه ای! خوب شد که به دام افتادی.

افسر نگهبان گفت: البته با درایت نیروی انتظامی و تعقیب و مراقبت خستگی ناپذیر برو بچه ها.

زن با تعجب گفت: بله؟!

افسر نگهبان گفت: خب البته ما شما رو هم از خودمون میدونیم.

زن با عشوه گفت: وا؟ چایی نخورده فامیل شدیم.

افسر نگهبان زهر متلک زن را ندیده گرفت و فریاد زد: آشتیانی! چایی بیار.

سربازی در را باز کرد و پاهایش را به هم کوفت: چشم جناب سروان و رفت.

مرد گفت: ببین جناب سروان! من مزاحم حرفه ای نیستم. فراری هم نبودم که به دام افتاده باشم. هر جا که تذکری داده ام، تاوانشم پرداخته ام، کلانتریشم رفته ام. به هیچ کی هم بدهکار نیستم.

افسر نگهبان به تلخی گفت: بقیه حرفا تو دادگاه.

و کاغذی پیش روی مرد گذاشت و گفت: مشخصاتتو بنویس .

مرد سریع مشخصاتش را نوشت و کاغذ را برگرداند ، افسر نگهبان کاغذ را به زن داد و گفت: شما هم مشخصاتتو نو بنویسین.

تا آشتیانی در بزند و اجازه بگیرود ، پایش را بکوبد و چایها را روی میز بگذارد ، زن هم مشخصاتش را نوشت و کاغذ را به افسر نگهبان داد.

افسر نگهبان پس از مروری کوتاه به زن گفت: این شماره تلفن منزله؟

زن گفت: بله، خونه خودمه.

افسر نگهبان گفت: اگه ممکنه شماره موبایل رو هم بدین . شاید لازم بشه.

زن خواست کاغذ را پس بگیرد که افسر نگهبان کاغذ کوچکی را به او داد و گفت: روی همین هم کفایت میکنه.

مرد گفت: منم لازمه شماره موبایل بدم؟!

افسر نگهبان مکثی کرد و گفت: خب بدین. اشکال نداره.

مرد گفت: آخه من موبایل ندارم.

افسر نگهبان دندانهایش را به هم سایید: پس چرا میپرسی؟

مرد گفت: میخواستم ببینم اشکالی نداره من موبایل ندارم؟ آخه از قوانین بی اطلاعم، اینه که...

افسر نگهبان گفت: نه، اشکال نداره. و به زن گفت: علت شکایت رو چی بنویسم؟

و به جای زن، مرد جواب داد: بنویسین من به ایشون تهمت زده ام که شبیه شارون استون نیستین.

و به زن گفت: اگه اهانت دیگه ای به شما کرده ام بگین.

زن گفت: خب این خودش یه جور مزاحمته دیگه.

مرد گفت: ولی شما به من گفتین: بی شرف، کثافت، گاو و حرفهای دیگه که حالا بعد من در شکایتم مطرح میکنم.

زن جاخورده گفت: خب من اون موقع عصبانی بودم. و به افسر نگهبان گفت: حالا باید چه کار کرد؟