بیکار بودم امدم وبلاگ زدم
بیکار بودم امدم وبلاگ زدم

مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
موضوعات


دانلود آهنگ

تعداد بازدیدکنندگان : 226910


یکشنبه 26 فروردین 1386
یک ترفند برای موبایل شما

ابتدا sms ای را آماده و شماره ارسال را روی 30009 می گذارید . در بخش متن sms عینا 860101,860121 (بین دو عدد کاما )می نویسید که در حقیقت عدد سمت چپ تاریخ شروع مبلغ درخواستی و عدد سمت راست تاریخ پایان ( که همین امروز است ) را می فرستید . بعد از حدود 30 ثانیه پول تلفن ها و اس ام اس هایی که زدین براتون ارسال میشه . در صورت کسب اطلاعات بیشتر در مورد این سرویس حرف H را به همین شماره ارسال کنید.امیدوارم مفید واقع شده باشد. روشش کاملا تست شده و جواب داده است .

تذکر : فقط مواظب باشید بعد از ارسال صورت حساب سکته نکنید !!


سه شنبه 21 فروردین 1386
Tracy McGrady

عشق من تریسی مکگریدی

راستی دلم براتون تنگ شده.سعی میکنم زود به زود آپ کنم.راستی دیگه کافی نت دانشگاهمون یاهو مسنجر نداره


سه شنبه 21 فروردین 1386
اس ام اس های عاشقانه

گفتمش آغاز درد عشق چیست؟ گفت آغازش سراسر بندگیست گفتمش پایان آن را هم بگو

 گفت پایانش همه شرمندگیست گفتمش درماندردم را بگو گفت درمانی ندارد،

بی دواست گفتمش یک اندکی تسکین آن گفت تسکینش همه سوز و فناست

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

انواع قهوه  : 1- شیرین مثل چشات2  - رقیق مثل قلبت3- تلخ مثل دوریت

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت را بگیرد که احساس میکنی در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

میدونی دریا چرا دریا شد؟ به خاطر موجاش اگه موج نداش هیچ و قت دریا نمی شد،من یه دریام و تو موجهای منی

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد

 و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

تو اون فرشته ای که وقتی در فصل بهار قدم میزنی برگ درختان انتظار پاییز را میکشند تا به جای پاهایت بوسه بزنند

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

ای کاش از بدو تولد کور بودم تا که هیچگاه دریای عشق را در چشمان ملیح و فریبایت نمی دیدم

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

سرو اسوه مقاومت و پایداریست من یه سروم چون تو ریشه منی

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

اگه شب خوابت نبرد به آسمون نگاه کن.ستاره هارو بشمار کم اومد!برو قطرات بارون رو بشار.کم اومد! به عشق

 من فکر کن چون برای تو هرگز کم نمی یاد

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک

 رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

وقتی گفتی تا آخر دنیا باهاتم اون موقع بود که فهمیدم چرا دنیا  2  روزه

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

در واقع ما هرگز بزرگ نمی شویم. فقط یاد می گیریم که در اجتماع چگونه رفتار کنیم

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

پزشک اخمو شربت تلخ تجویز می‌کند

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

پروانه برای آن که نسوزد، شمع را فوت کرد

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

تاریکی چشم دیدن خودش را ندارد

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

زمین می‌خواست ابراز احساسات کند، آتشفشان سرازیر شد

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

همه از مرگ میترسن من از رفیق نامرد

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

مرد آمد و دردی به دل عالم شد از روز ازل قسمت زن ها غم شد در دفتر خاطرات حوا خواندم جانم به لبم رسید تا آدم شد

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

تیک تیک ساعت فریاد مرگ ثشانیه هاست اما دوستی ها هیچگاه نمی میرند


شنبه 18 فروردین 1386
 تقدیم به باران که دوست ترینش می دارم

باران می باردامشب دلم غم دارد امشب

 

آرام جان خسته ره می سپارد امشب

 

این کلام آخرینت برده میل زندگی را ازسرمن

 

گفته ای شاید بیایی ازسفر اما نمیشه باورمن

 

رفتنت را کرده باور التماسم را ببین در این نگاهم

 

زیر باران گریه کردم بلکه باران شوید از جانم گناهم

 

 

من ساعت ۹ بیلیط دارم .پس تا دیداری بعد که امیدوارم خیلی دور نباشه خداحافظ


جمعه 17 فروردین 1386
شریعتی

خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز من خود چگونه مردن را خواهم آموخت.


چهارشنبه 15 فروردین 1386
سه آمریکایی و سه ایرانی

 

این داستان طنز زیبا که نشان از کمال هوشمندی و ابتکار و خلاقیت و نبوغ هموطنان ایرانی بخصوص در مورد استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی دارد، را دوست عزیز بهزاد حیدری برای من ای میل کرده بود. این داستان توسط شهرزاد سامانی ترجمه شده است.

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

 


سه شنبه 14 فروردین 1386
نیــــــــــــــــــــــــــــــــــاز

 

تن تو ظهر تابستون رو به یادم میاره

رنگ چشمای تو بارون رو به یادم میاره

وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره

قهر تو تلخی زندون رو به یادم میاره

من نیازم تو رو هر روز دیدنت

از لب دوست دارم شنیدنت

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه

تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه

تو مثل خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب

من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه

من نیازم تو رو هر روز دیدنت

از لب دوست دارم شنیدنت

تو مثل وسوسه شکار یک شاپرکی

تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی

تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثه ای

تومثل شادی خواب کردن یک عروسکی

من نیازم تو رو هر روز دیدنت

از لب دوست دارم شنیدنت

تو قشنگی مثل شکلهای که ابرها میسازند

گلهای اطلسی از دیدن تو رنگ میبازند

اگه مردهای تو قصه بدونند که اینجای

برای بردن تو با اسب بال دار میتازند

من نیازم تو رو هر روز دیدنت

از لب دوست دارم شنیدنت


یکشنبه 12 فروردین 1386
خدایا

 

خدایا! هدایتم کن! زیرا می‏دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.
خدایا! هدایتم کن! که ظلم نکنم، زیرا می‏دانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.
خدایا! ارشادم کن که بی‏انصافی نکنم، زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد.
خدایا! راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم، که بی‏احترامی به یک انسان، همانا کفر خدای بزرگ است.
خدایا! مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده، تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.
خدایا! پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه‏گرساز، تا فریب زرق و برق عالم خاکی، مرا از یاد تو دور نکند.
خدایا! من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پرکاهی در مقابل توفان‏ها هستم، به من دیده‏ای عبرت‏بین ده، تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را براستی بفهمم و به درستی تسبیح کنم.
خدایا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند می‏دهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهی.

خدایا! می‏خواهم فقیری بی‏‏نیاز باشم، که جاذبه‏های مادی زندگی، مرا از زیبایی و عظمت تو غافل نگرداند.
خدایا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغای کشمکش‏های پوچ مدفون نشوم.
خدایا! دردمندم، روحم از شدت درد می‏سوزد، قلبم می‏جوشد، احساسم شعله می‏کشد، و بندبند وجودم از شدت درد صیحه می‏زند، تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش.
خدایا! به سوی تو می‏آیم، از عالم و عالمیان می‏گریزم، تو مرا در جوار رحمت خود سکنی ده.

 

(( دکتر مصطفی چمران))

 

 


دوشنبه 6 فروردین 1386
معنای دوم عشق

 

روزی یکی از خانه های دهکده آتش گرفته بود. زن جوانی همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند. شیوانا و بقیه اهالی برای کمک و خاموش کردن آتش به سوی خانه شتافتند. وقتی به کلبه در حال سوختن رسیدند و جمعیت برای خاموش کردن آتش به جستجوی آب و خاک برخاستند شیوانا متوجه جوانی شد که بی تفاوت مقابل کلبه نشسته است و با لبخند به شعله های آتش نگاه می کند. شیوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسید:" چرا بیکار نشسته ای و به کمک ساکنین کلبه نرفته ای!؟"

 

جوان لبخندی زد و گفت:" من اولین خواستگار این زنی هستم که در آتش گیر افتاده است. او و خانواده اش مرا به خاطر اینکه فقیر بودم نپذیرفتند و عشق پاک و صادقم را قبول نکردند. در تمام این سالها آرزو می کردم که کائنات تقاص آتش دلم را از این خانواده و از این زن بگیرد. و اکنون آن زمان فرا رسیده است."

 

شیوانا پوزخندی زد و گفت:" عشق تو عشق پاک و صادق نبوده است. عشق پاک همیشه پاک می ماند! حتی اگر معشوق چهره عاشق را به لجن بمالد و هزاران بی مهری در حق او روا سازد.

عشق واقعی یعنی همین تلاشی که شاگردان مدرسه من برای خاموش کردن آتش منزل یک غریبه به خرج می دهند. آنها ساکنین منزل را نمی شناسند اما با وجود این در اثبات و پایمردی عشق نسبت به تو فرسنگها جلوترند. برخیز و یا به آنها کمک کن و یا دست از این ادعای عشق دروغین ات بردار و از این منطقه دور شو!"

 

اشک بر چشمان جوان سرازیر شد. از جا برخاست. لباس های خود را خیس کرد و شجاعانه خود را به داخل کلبه سوزان انداخت. بدنبال او بقیه شاگردان شیوانا نیز جرات یافتند و خود را خیس کردند و به داخل آتش پریدند و ساکنین کلبه را نجات دادند. در جریان نجات بخشی از بازوی دست راست جوان سوخت و آسیب دید. اما هیچکس از بین نرفت.

 

روز بعد جوان به درب مدرسه شیوانا آمد و از شیوانا خواست تا او را به شاگردی بپذیرد و به او بصیرت و معرفت درس دهد. شیوانا نگاهی به دست آسیب دیده جوان انداخت و تبسمی کرد و خطاب به بقیه شاگردان گفت:" نام این شاگرد جدید "معنای دوم عشق" است. حرمت او را حفظ کنید که از این به بعد برکت این مدرسه اوست .

 


پنجشنبه 2 فروردین 1386
سال نو مبارک

سال نو به همه ایرانیان خصوصا استقلالی ها و بچه تهرونها مبارک


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Powered by BlogSky.com

نوشته ها ی پیشین
۲۱ساله .متولد ۱۳آبان .دانشجوی رشته تربیت بدنی.عاشق والیبال و لیگ NBA
Love Me Hate Me Ethier Way Im On Your Mind



شناسنامه کامل من...

Created By Behnam Parsa