بیکار بودم امدم وبلاگ زدم
بیکار بودم امدم وبلاگ زدم

مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
موضوعات


دانلود آهنگ

تعداد بازدیدکنندگان : 226911


یکشنبه 31 اردیبهشت 1385
روابط دانشجو با دانشجو

الف: پسر با پسر: استغفرالاه
ب: دختر با دختر: خدا اون روزو نیاره

ج: پسر با دختر: آهان رسیدیم سر اصل مطلب
روابط در حد نگاه; نهایت رابطه: آمار گیری(دختره دل تو دلش نیس)وا
روابط در حد سلام و علیک; نهایت رابطه: احوال پرسی
( روابط در حد جزوه دادن و جزوه گرفتن; نهایت رابطه: کپی جزوه ها(دختره:بابا شمارتو بده جزوه سیخی چند
روابط در حدسالی یکبار تور یکروزه تفریحی ; نهایت رابطه: سالی دوبار تور یکروزه تفریح
روابط در حد پارتیهای دوره ای; نهایت رابطه: روم نمی شه بگم
روابط در حد درس خواندنهای دست جمعی; نهایت رابطه: اضافه شدن به تعداد مرغ عشقهای عالم
روابط در حد مرغ عشق; نهایت رابطه: ...چی بگم والا مبارکه
http://www.moh-web.blogspot.com/

پنجشنبه 28 اردیبهشت 1385
هتل کالیفرنیا--- Hotel California

هتل کالیفرنیا
در شاه‌راهی متروک و تاریک، باد سرد در موهای‌ام
می‌پیچید
رایحه‌ی گرم کولیتاها، در هوا موج می‌زد
فرا روی‌ام در دور دست، سوسوی نوری را دیدم
سرم سنگین شد و چشمانم تیره و تار شد
چون شب فرا سید ناگزیر از ماندن شدم
زن در آستانه‌ی درگاه ایستاده بود
آن‌گاه صدای زنگ ورودی در را شنیدم
و با خود می‌اندیشیدم
این‌جا می تواند بهشت یا جهنم باشد
سپس زن شمعی برافروخت و راه را نشان‌ام داد
در راه‌رو صداهایی به گوش می‌رسید
به نظرم رسید که می‌گفتند

به هتل کالیفرنیا خوش آمدی
چه جای زیبایی
چه جای باصفایی
در هتل کالیفرنیا اتاق، زیاد است
هر زمان از سال می‌توانی در این‌جا اتاق پیدا
کنی

ذهن زن چنان پارچه‌ی ململی مچاله شده بود، در ذهن‌اش مرسدس بنز
داشت
کلی پسر خوش‌گل داشت که دوست خطاب‌شان می‌کرد
رقص‌شان در حیاط، عرق شیرین تابستان را داشت.
رقصی برای یادآوردن، رقصی برای فراموش کردن

پس کاپتان را صدا زدم
"لطفن شراب‌ام را برایم بیاور"
اوگفت" ما از 1969 به بعد دیگر آن شراب را نداریم"
و هنوز آن صداها از دور می‌خوانند
و در میانه‌ی شب بیدارت می‌کنند
تا تنها بشنوی که می‌گویند:
به هتل کالیفرنیا خوش آمدی
چه جای زیبایی
چه جای باصفایی
آن‌ها در هتل کالیفرنیا خوش می‌گذرانند
و دلایل تو برای آن‌ها چه غافل‌گیر کننده‌است

آینه ها بر روی سقف
شامپانی صورتی رنگ همراه با یخ
و زن گفت که " ما این‌جا زندانیانی هستیم ،
زندانی حیله‌هامان"
و در اتاق‌های بزرگ گرد آمده بودند تا جشن بگیرند
و با چاقوهای فولادی‌شان ضربه می‌زدند
ولی نمی‌توانستند حیوان وحشی را بکشند

واپسین چیزی که در خاطرم مانده است
این است که دنبال در می‌گشتم
باید راه برگشت را پیدا می‌کردم
و به آن‌جایی که قبلاً بودم باز می‌گشتم
نگهبان شب گفت: آرام باش!
ما برای پذیرایی برنامه ریزی
کرده‌ایم
هر زمان که بخواهی می‌توانی تسویه حساب کنی
اما هرگز نمی‌توانی این‌جا را ترک کنی
متن انگلیسی ترانه هتل کالیفرنیا



ALBUM: Hotel California 1976
SONG: Hotel California

 On a dark desert highway
 Cool wind in my hair
 Warm smell of colitas
 Rising up through the air
 Up ahead in the distance
 I saw a shimmering light
 My head grew heavy, and my sight grew dim
 I had to stop for the night
 There she stood in the doorway
 I heard the mission bell
 And I was thinking to myself
 This could be Heaven or this could be Hell
 Then she lit up a candle
 And she showed me the way
 There were voices down the corridor
 I thought I heard them say

  Welcome to the Hotel California
 Such a lovely place
 Such a lovely place (background)
 Such a lovely face
 Plenty of room at the Hotel California
 Any time of year
 Any time of year (background)
 You can find it here
 You can find it here

  Her mind is Tiffany twisted
 She's got the Mercedes bends
 She's got a lot of pretty, pretty boys
 That she calls friends
 How they dance in the courtyard
 Sweet summer sweat
 Some dance to remember
 Some dance to forget
 So I called up the Captain
 Please bring me my wine
 He said
 We haven't had that spirit h…Lح'since 1969
 And still those voices are calling from far away
 Wake you up in the middle of the night
 Just to hear them say

  Welcome to the Hotel California
 Such a lovely Place
 Such a lovely Place (background)
 Such a lovely face
 They're livin' it up at the Hotel California
 What a nice surprise
 What a nice surprise (background)
 Bring your alibies

  Mirrors on the ceiling
 Pink champagne on ice
 And she said
 We are all just prisoners here
 Of our own device
 And in the master's chambers
 They gathered for the feast
 They stab it with their steely knives
 But they just can't kill the beast
 Last thing I remember
 I was running for the door
 I had to find the passage back to the place I was before
 Relax said the nightman
 We are programed to recieve
 You can check out any time you like
 But you can never leave


شنبه 23 اردیبهشت 1385
هیچکس جزتو...

جایی هست که جزتو هیچکس نمی تواند آن راپرکند.

کاری هست که جزتوهیچکس قادربه انجامش نیست.


پنجشنبه 21 اردیبهشت 1385
علت نوشتن این وبلاگ

سلام بچه ها

یکی از دوستان به طور جدی پرسیده بود که این وبلاگ را برای کی مینویسی؟برای چی مینویسی؟(قبل از ایشون هم خیلیها این سوال رو پرسیده بودنند.ولی این یکی خیلی جدی بود تهدید کرده بود که اگه نگم دیگه سر نمیزنه)

من همین جا رسما میگم که این وبلاگ رو برای کسی نمینویسم.و هر چی نوشتم منظورم به کس خاصی نبوده و نیست!!!

حتما که نباید عاشق کسی باشم که بیام وبلاگ بزنم و وبلاگ بنویسم.مگه تیتر وبلاگمو نخوندید.بیکار بودم امدم وبلاگ زدم.حالا بازم گیر بدین

خودمو خودتو عشقه!!!


سه شنبه 19 اردیبهشت 1385
اینم یه عکس از  LeBron James  در حال دانک
LeBron James reverse dunks

سه شنبه 19 اردیبهشت 1385
معرفی سایت به موتور جستجوی
معرفی سایت به موتور جستجوی گوگل ، یاهو ، آلتاویستا ، ام اس ان و سایر موتور های جستجو
 
چند نکته درباره موتورهای جستجو:
  1. درعنوان وب سایت فقط از حروف انگلیسی یا فارسی استفاده نمایید و همزمان از ترکیب آن ها استفاده ننمایید
  2. آدرس مورد نظر را به موتور های جستجو معرفی نمایید
  3. از معرفی سایت خود به هر سایت دیگری به غیر از سایت های رسمی موتورهای جستجو خودداری نمایید
  4. در بخش نظرات سایت های خبری به وبلاگ خود لینک دهید
  5. در سایت خود در بخش نوشتن مطالب به سایت های دیگر به طور محسوس لینک دهید مثال: www.google.com
  6. از لینکهای زیر برای معرفی سایت خود به موتورهای جستجو استفاده کنید.

Add your URL to Google

http://www.google.com/addurl

Yahoo! Submit Your Site

http://submit.search.yahoo.com/free/request

AltaVista

http://www.altavista.com/addurl

MSN Search URL Submission

http://search.msn.com/docs/submit.aspx

Alexa Web Search for Webmasters

http://pages.alexa.com/help/webmasters/#crawl_site

معرفی سایت یا وبلاگ خود به ۵۰ موتر جستجوگر جهان

به این سایت بروبد سپس در قسمت سمت سایت بر روی sing up now کلیک کنید وپس ار پر کردن فرم سایت یا وبلاگ شما به۵۰ موتورجستجوگر جهان از جمله گوگل و یاهو ثبت می شود.


دوشنبه 18 اردیبهشت 1385
بی تو با تو

بی تو با تو

آن روز با تو بودم
 امروز بی توام
 آن روز که با تو بودم
بی تو بودم
 امروز که بی توام با توام

 


دوشنبه 18 اردیبهشت 1385
شاید واقعا کمتر کسی بتونه بفهمه
 وقتی با تموم وجودت عاشقی اما باید از همه ی این احساسات  خیلی ساده تر از عاشقیت بگذری .چون فقط وفقط به فکر اونی . بخدا خیلی سخته نگاهتو برای همیشه ازش بدزدی چون اونو دیگه نمیتونی بشناسی .آره واقعا حقیقت داره که وقتی عاشق شدی نباید اون بدونه .خیلی سخته اونقدر سخت که چشماتم دیگه یاریت نمیده ،منم یکی از همون آدما دیگه طاقتم تموم شده چند روز چند ساعت چند سال عاشق بمونم تا کی ؟ هیچ جوری از این موضوع رها نمیشم .اشتباه من اینه که عاشق شدم؟ مگه من خودمو عاشق کردم . چرا اونی که عاشقم کرد به فکر این نبود که یه روزی مثل الان این حق و دارم که با همه ی وجودم فریاد بزنم بابا  پس تکلیف این همه علاقه چی میشه؟ جز اینه که مثل هربار به جای شکوه راهیه دیاری کردمش که پر از دعای سلامتی و خوشبختیشه ؟ جز اینکه خنده های تصنعی مو  بهش تحویل دادم که یه وقت وقت رفتن دلش نلرزه . یه وقت ناراحت نشه . یه وقت دلش نشکنه . مثل هربار . نگاه سردمو به زمین خدا میدوزم و حالا توی تنهایی خودم این حق و پیدا کردم با تموم وجودم گریه کنم ولی دیگه چه فایده وقتی هیچ وقت نتونستم بهش بگم پس حق من چی؟ من از این گریه های یواشکی خسته شدم . چرا نباید بدونه چی به سره دلم اومده؟ مثل همیشه دلم به چشمام و چشمام به فکرم .همه به همه دستور میدن پسر صبور باش گذشت کن . این وسط فقط روحمه که دیگه جونی نداره . و من شرمنده ی چشمام .شرمنده ی دلی که هربار از طرف یکی شکسته .. من چی دارم که از خودم دفاع کنم. جز اینکه سکوت کنم چون عاشقم؟یعنی ارزش و عدالت عشق انقدر کمه؟
 

یکشنبه 17 اردیبهشت 1385
یک نفر یه روز میاد----سرگردون

 

مثل اسم خودم اینو می دونم
 می دونم که یک نفر یه روز میاد
 می دونم که وقتی از راه برسه
 هر چی که خوبه واسه منم می خواد
درا رو وا می کنم
 پنجره ها رو می شکنم
 مژده ی دیدنشو
تو کوچه ها جار می زنم
 وقتی از راه برسه با بوسه ای
 قفل این غمستون رو وا می کنه
 منو به یه شهر دیگه می بره
 با هوای تازه آشنا می کنه
 توی این خونه ی دربسته
 توی این صندوق سربسته
 همه آرزوام گور می شه
 میون دیوارای سنگی
 میون این همه دلتنگی
 شوق زندگی ازم دور می شه
 یک نفر داره میاد
 دیوارا رو ورداره
 یک نفر داره میاد
 زندگی رو میاره
 تو اونی ، اون یک نفر
 ای هم شب تن خسته
 می تونی کلید باشی
 واسه درای بسته
 یک نفر یه روز میاد


از عذاب جاده خسته
نرسیده و رسیده
 آهی از سر رسیدن
 نکشیده و کشیده
غم سرگردونی هامو
 با تو صادقانه گفتم
 اسمی که اسم شبم بود
 با تو عاشقانه گفتم
 با تنم دردی اگه بود
 بی رمق بود اگه پاهام
 تازه تازه با تو گفتم
 اگه کهنه بود دردام
 من سرگردون ساده
 تو رو صادق می دونستم
 این برام شکسته اما
 تو رو عاشق می دونستم
 تو تمام طول جاده
 که افق برابرم بود
 شوق تو راه توشه ی من
 اسم تو هم سفرم بود
من دل شیشه ای هر جا
 هر شکستن که شکستم
زیر کوهبار غصه
 هر نشستن که نشستم
عشق تو از خاطرم برد
 که نحیفم و پیاده
 تو رو فریاد زدم و باز
 خون شدم تو رگ جاده
 نیزه ی نم باد شرجی
 وسط دشت تابستون
تازیانه های رگبار
 توی چله ی زمستون
 نتونستن ، نتوستن
 کینه ی منو بگیرن
 از من خسته ی خسته
 شوق رفتنو بگیرن
 حالا که رسیدم اینجا
 پر قصه برا گفتن
 پر نیاز تو برای
 آه کشیدن و شنفتن
تو رو با خودم غریبه
 از غمم جدا می بینم
 خودمو پر از ترانه
 تو رو بی صدا می بینم
 کی صدایتو داد به مهتاب ؟
 مهتابو کی برد از اینجا ؟
اسمتو کی داد به خورشید ؟
خورشید و کی داد به ابرا ؟
 با من رهیده از خود
 یک ترانه هم صدا شو
 با من از زنجیر این شب
 هم صدا شو و رها شو


یکشنبه 17 اردیبهشت 1385
من برگشتم
سلام بچه ها امیدوارم که حالتون خوب باشه من امروز صبح ساعت ۶ رسیدم تهران .هم یه سری کار های اداری داشتم وهم به خاطر نمایشگاه کتاب .(به خاطر غذاهای خوشمزه مامانم هم بود که یک ماهی بود بی نصیب بودم). الان هم از نمایشگاه برمیگردم.جای همتون خالی با جیب خالی رفتبم نمایشگاه .باز دم بچه های مطبوعات گرم که یه چند تا روزنامه هدیه داداند تا دست خالی بر نگردبم خونه. فردا صبح بازم میرم .ولی به قسط خرید . راستی برد قاطع و دندون شکن پیروزی بر نوزن مازندران رو به همه لنگیهای محترم و صبور تبریک میگم!!!

یکشنبه 17 اردیبهشت 1385
چه کسی!!!
چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو ؟
بی تو مردم ، مردم
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی ، روی تو را
کاشکی می دیدم
شانه بالازدنت را
بی قید
و تکان دادن دستت که
مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که
عجیب !‌عاقبت مرد ؟
افسوس
کاکش می دیدم
من به خود می گویم:
” چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد ؟ “

1 2 >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Powered by BlogSky.com

نوشته ها ی پیشین
۲۱ساله .متولد ۱۳آبان .دانشجوی رشته تربیت بدنی.عاشق والیبال و لیگ NBA
Love Me Hate Me Ethier Way Im On Your Mind



شناسنامه کامل من...

Created By Behnam Parsa