بیکار بودم امدم وبلاگ زدم - بهمن 1384

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : یکشنبه 16 بهمن 1384 در ساعت 20:53
نویسنده : بهنام
عنوان : سیزده خط زندگی
سیزده خط برای زندگی
1.      دوستت دارم ،  نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر  شخصیتی که  من در هنگام  با تو بودن پیدا می کنم.
2.      هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که  چنین  ارزشی دارد  باعث اشک ریختن تو نمی شود.
3.      اگر کسی تو را آن طور که می خواهی دوست ندارد ،  به این  معنی نیست  که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
4.      دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد  ولی  قلب تو را  لمس کند .
5.      بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن  است که  در کنار او باشی  و بدانی  که هرگز به او نخواهی رسید .
6.      هرگز لبخند را ترک نکن ‚ حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد  عاشق لبخند تو شود.
7.      تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ،  ولی  برای بعضی  افراد تمام دنیا هستی.
8.      هرگز وقتت را  با کسی که حاضر نیست  وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
9.      شاید خدا خواسته  است که ابتدا  بسیاری  افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص  مناسب را ،  به این ترتیب. وقتی  او را یافتی  بهتر می توانی شکرگزار  باشی.
10. به چیزی  که گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
11. همیشه افرادی هستند  که تو را می آزارند  ،  با این حال  همواره به دیگران  اعتماد کن  و فقط مواظب باش  که به کسی  که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی.
12. خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش  که خود را  می شناسی  قبل از آنکه  شخص دیگری را بشناسی  و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد .
13. زیاده از حد  خود را تحت فشار نگذار ،  بهترین چیزها  در زمانی اتفاق              می افتد  که انتظارش را نداری .
 
گابریل گارسیا مارکز
 


زمان ثبت : جمعه 14 بهمن 1384 در ساعت 21:50
نویسنده : بهنام
عنوان : نظرهای گلتون پاک شد!
سلام
 با عرض پوزش از همه دوستانی که نظر داده بودن(برای باران از نگاه سهراب) همه نظرها پاک شد.انهایی که میخواستند با من تبادل لینک کنن ۲باره نظر بدن.


زمان ثبت : جمعه 14 بهمن 1384 در ساعت 08:10
نویسنده : بهنام
عنوان : بیکار بودم...
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم فکر نکن فکر تو بودم بیکار بودم ول می گشتم .


زمان ثبت : پنجشنبه 13 بهمن 1384 در ساعت 22:10
نویسنده : بهنام
عنوان : باران از نگاه سهراب

چشم ها را باید شست،جوردیگر باید دید

واژه را باید شست.

واژه باید خود باد،وازه باید خود باران باشد

چترها را باید بست،

زیر باران باید رفت.

فکررا،خاطره را،زیر باران باید برد.

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت.

دوست را زیر باران باید جست.

زیر باران باید بازی کرد.

زیر باران باید چیز نوشت،حرف زد،نیلوفر کاشت ،

زندگی تر شدن پی در پی،

زندگی آب تنی در حوضچه(( اکنون)) است.



زمان ثبت : یکشنبه 9 بهمن 1384 در ساعت 20:12
نویسنده : بهنام
عنوان : هر زنی زیباست!!!
پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟
     مادر  فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی
دانم!!!
     پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او
چه می خواهد؟
     پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها
گریه می کنند ، بی هیچ دلیلی!!!
     پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی
راحت به گریه می افتند، متعجب بود.
     یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت
می کند ، از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟
     خدا جواب داد
: من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام . به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند ؛
     به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را
تحمل کند ؛ به دستانش قدرتی داده ام که
     حتی اگر تمام کسانش دست از کار
بکشند ،  او به کار ادامه دهد .
     به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به
فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند؛
     به او قلبی داده
ام  تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده ام
     تا هرهنگام که خواست ، فرو بریزد
.
این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشت ، بتواند از آن استفاده کند.
    
زیبایی یک زن در لباسش ، مو ها ، یا اندامش نیست . زیبایی زن را باید در چشمانش            جست و جو کرد ،
    
زیرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست


زمان ثبت : شنبه 8 بهمن 1384 در ساعت 14:45
نویسنده : بهنام
عنوان : خالصانه عشق بورز

پروانه ها اینگونه رسم پروانگی راآموختند که خالصانه دربرشمع بسوزندو دم برنیاورند.

وگلها بودن درکنارخارهارا اینگونه تفسیرکردند که بی هیچ سختی زندگی زیبا نخواهدبود.

وچه کسی می تواند معنا کند رسم بودن مارا وتفسیرکند رنج وسختی هایمان رادرکناره زندگی؟

واینها همه گویای عظمت عشق ایست بیکران تارسیدن به اوج عاشقی.



زمان ثبت : جمعه 7 بهمن 1384 در ساعت 22:22
نویسنده : بهنام     موضوع : جک های تکراری
عنوان : چند تا جک تکراری دیگه
 

۱-به ترکه میگن ناراحت نمیشید اینهمه واستون جک در میارن میگه نه تازه خوشحال هم میشیم واسه اونا جکه واسه ما تجدیدخاطره است۱ـبه ترکه میگن ناراحت نمیشید اینهمه واستون جک در میارن میگه نه تازه خوشحال هم میشیم واسه اونا جکه واسه ما تجدیدخاطره است.

۲-قزوینیه داشته واسه رفیقش تعریف می‌کرده که: بالام جان دیشب رفته بودیم عروسی، جات خالی مختلطِ مختلط ، مرد و پسر قاطی!!!

۳-ترکه تو یک شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یکجا کوه ریزش کرده، یک قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. رانندة قطاره هم که آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین که قطار واستاد، ترکه یک نارنجک درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه ترکه رو میگیرن میبیرن بازجویی، اونجا بازجوه بهش میتوپه که: مرتیکة خر! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجک انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! ترکه میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداکار و حسین فهمیده رو قاطی میکردم!!!

۴-ترکه شاکی میره ثبت‌احوال، میگه: آقا این اسم من خیلی ضایست، باید حتماٌ عوضش کنم. کارمنده ازش میپرسه، مگه اسمتون چیه؟ ترکه میگه: اصغرِ ان‌چهره! کارمنده میگه: آره خوب حق دارید، باید حتماً عوضش کنید. حالا چه اسمی میخواید بگذارید؟ ترکه میگه: اکبرِ ان‌چهره

۵-ترکه میرسه سر یک صحنة تصادف، از یکی میپرسه: ببخشید قربان، اینجا چه خبره؟ یارو هم میگه: هیچی آقا، این بدبخت گوزپیچ شده! ترکه میره تو فکر، بعد یک مدت یک بنده خدای دیگه میاد از ترکه میپرسه:ببخشید اینجا چی شده؟ ترکه میگه: ایلده منم خوب نفهمیدم، نمیدونم این بابا پیچیدیه گوزیده، گوزیده پیچیده، سر پیچ گوزیده؟! 

۶-یه روز یه ترکه با یه لره با یه قزوینیه با یه تهرونیه با یه رشتیه با یه خارجیه با یه اصفهانیه با من تصمیم گرفتیم تو رو بذریم سره کار که گذاشتیم

۷-قزوینیه داشته دنبال یه توپ میرفته بهش میگن چرا دنبال توپ میری . میگه آخه دنبال هر توپی یه بچه ای هست .

۸-ترکه میره با پژو 206 مسافرکشی 4 نفر رو سوار میکنه بعدش خیلی تند میره . اولی میگه آقا خیلی داری تند میری . ترکه میگه تا حالا 206 داشتی ؟ طرف میگه نه . ترکه میگه : پس خفه شو . همین طور سرعت رو میبره بالا و تا نفر سوم همین جواب رو میده . چهارمین نفر میگه آقا خیلی تند میری . میگه تا حالا 206 داشتی . میگه : آره . ترکه میگه : پس تورو خدا بگو ترمزش کدومه

۹-یه روز یه ترکه ای داشته پیاده میرفته کارواش بهش می گن چرا پیاده میری میگه آخه این دوقدم را را کسی با ماشین میره؟

۱۰-به خره میگن چرا همیشه سرتو پاین انداختی میگه مگه این ترکا واسه ادم آبرو می زارن.

۱۱-ترکه داشته شامپو رو بدون آب به کلش می مالیده.میگن چرا آب نمی ریزی رو کلت؟میگه:آخه نوشته برای موهای خشک

۱۲-به ترکه می گن تو نمی خوای آدم بشی میگه من از این قرتی بازیا خوشم نمی یاد.

۱۳-از ترکه میرسن: اسمت چیه؟ میگه: حمزه، ولی منو تو خونه شیش کوچولو صدا میکنن!!

۱۴-بسیجیه زنگ میزنه خونه دوست دخترش بهش میگه فردا ظهر ازخونتون فرار کن با همبریم نماز جمعه.

 



زمان ثبت : جمعه 7 بهمن 1384 در ساعت 16:30
نویسنده : بهنام     موضوع : جک های تکراری
عنوان : چند تا جک تکراری
غضنفر میخواسته خودکشی کنه یه تیر به مغز خودش شلیک میکنه، نیم ساعت بعد میمیره! از همه دنیا دانشمندا جمع می‌شن که ببینید قضیه این چی بوده، ‌بعد از دوسال تحقیق می‌فهمند که تیره تو این مدت داشته دنبال مغزیارو میگشته!!!
 
ترکه میخواسته بره بهشت زهرا، ‌گل گیرش نمیاد کمپوت می‌بره!!!
 
غضنفر داشته خاطره تعریف میکرده، میگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه دو نفر خیلی بود!!!
 

غضنفر پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره!

اصفهانیه در حال مرگ بوده از زنش می پرسه محمد کجاست ؟ زنش میگه : همین جا کنارت نشسته . میگه علی کجاست ؟ زنش میگه اونطرفت نشسته . میگه حامد کجاست ؟ میگه اونم همین جاست . یهو داد می زنه پس برای چی چراغ اون اتاق بی خودی روشنه ؟؟؟   



زمان ثبت : جمعه 7 بهمن 1384 در ساعت 08:37
نویسنده : بهنام     موضوع : سخن بزرگان
عنوان : تو میدانی وهمه می دانند

تو میدانی وهمه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من ، از آوردن برق امیدی در نگاه من ، از بر انگیختن موج شعفی در دل من عاجز است .

تو میدانی وهمه می دانند که شکنجه دیدن بخاطر تو ، زندانی کشیدن بخاطر تو و رنج بردن بپای تو تنها لذت بزرگ من است.

از شادی تست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد. و از خوشبختی تست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس می کنم.

نمی توانم خوب حرف بزنم، نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده ام،دریاب ! دریاب !

من ترا دوست دارم ، همه زندگیم و همه روزها وشبهای زندگیم،‌هر لحظه زندگیم بر این دوستی شهادت می دهند، شاهد بوده اند وشاهد هستند،‌

آزادی تو مذهب من است،

خوشبختی تو عشق من است،

آینده تو تنها آرزوی من است.

 

دکتر علی شریعتی



زمان ثبت : چهارشنبه 5 بهمن 1384 در ساعت 22:16
نویسنده : بهنام
عنوان : یک پیشتهاد
فقط به پیروزی فکر نکن به راه رسیدن به آن هم فکر کن.


<<    1      2      3    >>